تبلیغات
تولدی دیگر

تولدی دیگر

سلامتی همه اونایی که هستن اما نه حس خیانت دارن و نه حال عاشق شدن

سلام دوستان ممنون که به این وبلاگ سر میزنید
 لطفا نظر یادتون نره ممنون

[ شنبه 31 اردیبهشت 1390 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


خسته از زندگی ،  در گوشه ای از اتاق تنهایی
حسش نیست ، چه کنم با غم هایم
گاهی امیدواری نا امیدم میکند، در زندان دلتنگی ها اسیرم میکند
گاهی خیال آمدن فردای خوب ، بی خیالم میکند 
گاهی میشود دوباره آغاز کرد ، این رویا مرا خواب میکند....
و باز تکرار روزها ، آمدن شبها ، تکرار این آمدن ها مرا از زندگی سیر میکند
نگاهی به گذشته ها ، چه زود امروز آمد ، چه دیدیم در صحنه زندگی  ،
 چه خواندیم در قصه ی زندگی ، این پوچی ها مرا سردرگم میکند
هوای تنهایی را دارم گاهی ، میدانم تو نیز اینک حس مرا داری ، 
زیرا تو هم همدرد با منی ، تو هم گاهی اشک چشمانت را درمی آوری ...
اشک می آید و دل به اجبار آرام میگیرد ، باز دلتنگی می آید ،
 تنهایی پشت درهای قلبم منتظر می ماند تا من از خواب بیدار شوم و مرا در بر بگیرد...
زندگی است دیگر ... کاش میشد پر گرفت و رفت....


[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


در این ویرانه چه میخواهی از این دل دیوانه

در اوج خستگی هایم ، در هیاهوی تنهایی هایم چه میخواهی از همین یک ذره نفسهایم

یاد دارم اولین لحظه دیدارمان ، آن حس عاشقانه و نگاه بی قرارمان ، گذشت و رسیدیم به آخرین لحظه...

لحظه ای که دیگر نگاهت بی قرار نبود ، تو در آن لحظه تنها بی قرار رفتن بودی....

در این لحظه ، بعد از گذشتن از تمام انتظارهایم ، تمام دلتنگی هایم ، حس تنهایی هایم ، چی میخواهی از این  دل بی گناهم

برو ، ما دیگر برای هم نیستیم ، تو برای خودت باش و من با تنهایی ام

این ویرانه روزی کلبه ی عشقی بود که با هم ساختیم باهم آمدیم و با هم محبت را شناختیم...

حالا در این ویرانه به دنبال حس نفرت باش نه محبت .... 

به دنبال خاکستر عشقی باش که مدتهاست در دلم سوخته....



[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


عشق  پاک تو حسرتی برای دیگران شده 
داشتن یکی مثل تو آرزوی دیگران شده....
گاهی وقتها حسادت میکنند از ته دل ، نمیدانند که من خیلی وقت است خوانده ام حکم دل !
حالا من حاکم عشقم و  خیلی ها روبروی من ، تقلب نکنید از من و عشق و زندگی ام.....
تا خواندم حکم دل است ، دیدم در دلها ماتم است ، دستها همه خالی از دل بود و احساس  من لبریز از عشق.....
تا اینکه تو در این قمار تک برگ زندگی ام شدی ، تو آس قلب تنهایم شدی....
آن دل پاکت ، آن چهره ماهت حسرتی شده برای دیگران ، آنها در حسرت عشقمان میسوزند....
آن نگاه عاشقانه ات ، و این حس عاشقانه من به تو دیگران را می آزارد...
کسی نمیتواند ما را از هم جدا کند زیرا که قلبهای ما تا ابد به هم پیوند خورده اند...
اطرافمان پر از گرگ است  در بیابانی پر از علف های هرز ....
دلهای ناپاک ،  نگاه های بد... نمی هراسیم از اینها آنگاه که عشق با ماست و پشت همه اینها خداست...
سالهاست که ما با عشق هم زنده ایم ، و امروز روزی است که باید به همه ثابت کنیم  عشق واقعی چیست....
حذف میکنم  از زندگی ام آنهایی که چشم دیدن عشقمان را ندارند ، خط میکشم روی تمام آنهایی که میخواهند بر روی عشقمان خط بکشند
خواستم بگویم تا دانسته باشید ، از پشت کوه هم آمده باشید ،باز هم معنای عشق پاک را فهمیده باشید....
در قمار زندگی باختید و ما برنده ایم ، هر چه بیایید وسط ما می بریم....
میرسیم به آخر خط ، عشق ما جاودانه میماند در میان اینهمه ریا و نیرنگ ...



[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


آسمان آبیست ، فردا هم روز زندگیست

امید همیشه زنده می ماند، خورشید همیشه می تابد

بیایم همیشه سبز باشیم ، خزان هم بیاید ، بهاری باشیم

بیایید زندگی را زیبا ببینیم ، آسمان را پرستاره ، در لحظه مرگ هم تولدی دوباره

پرنده ها آزاد ، نه اسیر در قفس ، دل ها آرام ، نه در غم همه کس....

نه در حسرت پرواز باشیم ، نه آرزو به دل باشیم ، بیایم و همیشه شاد باشیم

شاد باشیم زیرا زندگی زیباست ، عشق همینجاست ، بیاییم و همیشه عاشق باشیم




[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:31 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


سراغ تو را میگیرد همیشه دلم ، همیشه به یاد توام گلم

گرچه شکستی دلم را ، گرچه زیر پا گذاشتی همه قول و قرارهایمان را

سراغ آن روزها را میگیرد دلم ، هنوز هم به پای خاطراتت میسوزم گلم

چه روزهای خوبی بود ، چه لحظه های شیرینی ، بینمان خودمان باشد ، هنوز هم برایم عزیزی

گاهی صدایت در گوشم زمزمه میشود ، گاهی حضورت در کنارم حس میشود 

، گاهی امید دارم بیایی ، گاهی هم میبنمت ، تو همینجایی...

همینجا در کنارم ، مثل آن روزها گرم میکنی آغوشم...

آغوشی که همیشه مال تو بود ، سرنوشت مان از همان اول از هم جدا بود

گاهی مرور خاطره ها بی هوده است ، اما یاد خاطره های با تو بودن عشق را  دوباره در دلم شعله ور میکند 

سراغ تو را میگیرد همیشه دلم ، تو تا ابد در قلبم خواهی ماند گلم....




[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:31 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


میدانم تویی بهترینم ، تویی عزیزترینم ، با تو همیشه عاشقترینم

میداند دلم ، که دلت مهربان است ، این نوا برایم آشنا است

من میدانم و دلم که تو بهترینی ، تویی که وجودت برایم آرامش است ، بودنت عشق است و نبودنت پر از دلتنگی

شاید تو نمیدانی دیوانه ام ، اما من و دلم میدانیم که بدجور گرفتار توییم....

دستهایت مال من ، چشمهایم محو تماشایت ، دیگر چیزی نمیخواهم از خدا ....

همین دستها و همان نگاه ، برای من همه ی دنیاست

گاهی فکر میکنم اینها همه یک رویاست ، نه انگار این حقیقت شیرین همینجاست....

من میدانم و دلم و تو که همه زیبایی های دنیا در قلب توست و آن قلب مال من است تا همیشه...

و اینگونه من صاحب یک دنیای زیبا هستم....



[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:30 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


و آغوشی که تنها نقطه آرامش من است

آرام میگیرم وقتی تو را آرام در آغوشم میگیرم....

و عشق تو حسی است که تا بی نهایت رفته ، گوش کن که قلبم من چگونه برایت میتپد

تو که باشی عاشقی سخت نیست ، عاشق بودن شیرین ترین کار دنیاست

دلخوشی یعنی با تو بودن ، یعنی تو را داشتن ، 

خوشبختی یعنی در کنار تو بودن ، یعنی شنیدن صدای خنده هایت ، در زیر باران راه رفتن در کنارت ،

 در اوج احساس  بوسه بر روی لبانت، خوشبختی یعنی عاشق تو بودن.....

خوشبختی یعنی من و تو ، یعنی لحظه هایی که قلبهایمان هر لحظه برای هم میتپد

حتی اگر یک لحظه هم در کنارم نباشی ،

 آن لحظه دلتنگی جای خالی ات را پر میکند و اینگونه هیگاه نمی گویم جای تو خالیست....

مگر میشود تو باشی و من تنها بمانم ، من همیشه با حس عشق در کنارت آرام میمانم...

دوستت دارم ای همراه زندگی ، همسفر همیشگی....



[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:29 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


چشمانت مرا به دنیایی دیگر میبرد، قلبم تند تند میتپد ، بودنت به نفس میدهد

دلم برای تو بی تاب ، بی قرار، میگذارم تو مرا ببوسی اینبار....

عطر تنت ، وای که چه لذتی دارد بوسیدنت ، میخواهمت میخواهمت...

همیشه یک حس تازه ای برای من ، تو آغاز تمام شعرهای عاشقانه منی

چشمانت مرا از این رو به آن رو میکند ، این رو یک دنیا عشق و آن رو زیباست مثل بهشت

درود بر تو ای سرنوشت ، این بهترین اتفاق بود....

که مرا به خوشبختی رساندی ، مرا غرق در چشمانی کردی که فرشته نجاتم صاحب همان چشمان است

از تو مینویسم سالهاست، این شروع یک قصه ی بی انتهاست، قصه ای از دو عاشق ، دو دلدار، تا ابد همیشه یار....



[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:29 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


به یاد گذشته ها ، پرسه در کوچه دلواپسی ها ، اشک در چشمانم و آه میکشم

به یاد لحظه هایی که در کنارم بودی و با هم میخندیدم و از عشق میگفتیم

به یاد روزهایی که به عشق با هم بودن تمام ثانیه ها برایمان شیرین بودند

یک لحظه به خودم آمدم و تو نبودی و من مانده بودم و چشمهای خیسم....

در آن لحظه تشنه محبت بودم ، در آن لحظه آرزویم این بود یکی بیاید تا با او درد دل کنم

خسته در گوشه ای از شهر ، هر که مرا میدید میگفت این دیوانه محبت را گدایی میکند

قلبم در سینه و دل روبروی من ، بیایید و بریزید هر چه محبت دارید در کاسه دلم..

به یاد گذشته ها در حسرت آن روزها میسوزم ، یادش بخیر آن روزی که گفتی بی تو میمیرم...

نتوانستم فراموش کنم آن حرفهایی که شنیدم ، احساسی که در تو حس کردم شاید میگفتم از ته دل است...

نتوانستم فراموش کنم دلی را که شکستی و عهدی را که زیر پا گذاشتی....

درجستجوی ذره ای محبت ، چیزی که دیگر نیست ، و برایم حتی از سوی یک غریبه هم آرزوست




[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:28 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


نفسی راحت میکشم با نبودنت ، عذاب میدهد مرا آن بهانه هایت

قدرم را نمیدانی ، تو برای خودت میروی و هیچ چیز از زندگی نمیدانی....

لایق بوسه هایم نیستی ، تو لایق آن نیستی که در آغوش بگیرمت

هستی و نمیبینمت ، اینجایی و حست نمیکنم.... 

تو که از قانون عشق میگویی ، پس چرا خودت قانون شکنی

نفسی راحت میکشم با نبودنت ، تنهایی بیا که برای همیشه میخواهمت

قدرم را نمیدانی ، تو از ماندن میگویی و خودت نمی مانی...

چشمم را بر روی همه بستم ، تا تنها تو را ببینم ،درهای قلبم را بستم تا تنها تو درونش باشی اما ....

اما قدرم را نمیدانی ، تو که از ماندن میگفتی پس چرا بر سر عهدت نماندی؟

نفسی راحت میکشم با نبودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های  در کنار تو بودنت....

من از عشقی میگویم که دیگر نیست ، نه عطری از آن و نه احساسی...

من از تویی میگویم که برای من تمام شده ای ، دلم برایت میسوزد ای دل که به یک درد بی درمان گرفتار شده ای....

نفسی راحت میکشم با نبودنت ، اما..... تا کی؟




[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:28 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


در کنار تو آرامم ، در کنار تو همیشه  عاشق بارانم

در کنار تو ، غرق در بودنت ، چه لذتی دارد بوسیدنت....

امید به فردها ، عاشق رویاها ، در کنار تو زیبا میبینم تک تک لحظه ها را....

در کنار تو بودن ، یعنی خوشبختی ، یعنی آرامشی که همیشه در دلم نقش میبندد

به دور از تاریکی ها ، غرق در هم شده ایم و به هوای با هم بودن هر دو سر به هوا

درود بر عشق ، عشقی که تنها از زمان آمدنت حسش کردم و آن را در دل پذیرفتم

دنیایی که از لحظه آمدنت برایم معنای واقعی زندگی را نشان داد

و تویی همه زندگی ام ، دلیل بودنم ، زنده بودنم ، همیشه عاشق بودنم...

در کنار تو ، به دور از غم هایم ، محو چشمهایت ، حتی در کنارت هم بی قرارت هستم...



[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


زیباترین لحظات زندگی ام در کنار تو میگذرد

ما هر دو میدانیم عشقمان ابدیست ، آن حس عاشقانه در دلهایمان همیشگیست

ما هر دو میدانیم عاشقترینم ، در سرزمین عشاق این ماییم که بهترینیم

سالهاست که با عشق هم زنده ایم ، ما با هم ، و بدون هم میمیریم.....

هیچ چیز نمیتواند آرامش زندگیمان را بر هم بزند آنگاه که عشق و خدا هر دو با ما هستند...

و ما لذت میبریم از با هم بودن ، از زندگی  و تمام لحظه هایش....

آنگاه که تمام عاشقانه هایم را برای تو مینویسم لذت میبرم از عشق نوشتن....

سرت بر روی شانه هایم ، سرم بر روی سینه ات گوش میکنم صدای مهربان قلبت را

تو از من میگویی و از زیبایی های زندگی ، من از تو میگویم و احساس عاشقی...

من از عشقی میگویم که در دلهایمان محفوظ است ، تو میگویی که همه دلخوشی ما در زندگی همین است ....

که عشق همیشه با ماست ، تا اینجا هم که با هم زنده ایم  به لطف خداست....

به هیچکس جز تو هیچ نیازی ندارم ، آنگاه که آغوشت ، نگاهت ، تمام وجودت در اختیار من است

نیاز من تویی ، بودنت ، آرامش در کنار تو بودن است....

آرامیم در کنار هم ، لذت میبریم با هم ، اینجا ما برنده ایم ،آنها که درحسرت نشسته اند همیشه بازنده اند....




[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


حس خوبیست تو را داشتن ، لحظه زیباییست در کنار تو، همراه با تو....

نفس زندگی را میگیریم در راه نفسگیری که پیش روی ماست

میشکنیم سد همه سختی ها را با عشق با محبت ، لذت می بریم از لحظات  در کنار هم بودن

برای تو که همه وجودمی و تمام قلبم را عشق تو فرا گرفته ، برای تو که ثانیه به ثانیه دلم هوایت را میکند ،

 برای تو که تمام هستی منی ، برای تو که جایگاهت تا ابد همیشه در قلب من است هر کاری میکنم....

هر کاری میکنم برای همیشه داشتنت ، برای بودنت ، بوسیدنت ، در آغوش کشیدنت

هستم یک عاشق ، تا بوده همین بوده این قلب بی قرار من

تا بوده ، مهر تو همیشه در دلم بوده.....

و باز از تویی میگویم که همیشه نامت بر سر زبانم است ، عشقت در کنج دلم است 

وهمیشه عشقت در دلم غوغا میکند  ، از تویی میگویم که  هستم دیوانه ی چشمانت ، 

مستم ، مست آن عطر موهایت ، هستم تا ابد در آن دل مهربانت ، بستم تا ابد عهدم را به احترام عشق پاکت

حس خوبیست تو را داشتن ، هیچگاه نمیترسم از رفتنت ، آنگاه که میدانم تو هم مثل منی ، مثل من وفادار و تا ابد عاشق یار...

هوای تو را دارم همیشه در هوای بی کسی ها، به عشق آمدنت هستم در لحظه دلواپسی ها ،

 تا می آیی نه دلواپس فردا هستم و نه حس میکنم اینجا تنهایم ، پس باش همیشه لحظه به لحظه در کنارم....




[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


یک لحظه در قلبم نشستی و یک عمر عاشق تو
یک لحظه چشمانت را دیدم و تا ابد گرفتار تو....
یک لحظه بعد از آن لحظه آرام نبودم ، بی قرار تو و دیدن روی ماه تو بودم
یک لحظه بعد از آن لحظه بی قرار آن بودم که باز هم فردا میبینمت 
یک لحظه بعد از آن لحظه خواب به چشمانم نیامد از آن لحظه...
و این لحظات شیرین ترین روزهای زندگی را برایم آورد
هر چه سخت باشد در راه تو  ، برای من آسان است رسیدن به تو در این راه
و باز با نگاه  به تو ، خود عشق را میبینم ، تویی که تنها عشق منی...
یک روز ، بعد از آن روزها ،به خودم آمدم و گفتم که بی تو هرگز!
یک سال بعد از آن سالهاست دیدم که دیوانه ام ، دیوانه ی تو....
تویی که پاکترینی ، ای عشق مقدسم...
جایگاه تو همیشه در قلب من ، تویی همه کسم....
یک لحظه بعد از داشتن تو ، دلتنگی ها به سراغم آمدند....
تا یک لحظه نبودی ، دلتنگی اینجا بود تا تو رفته بودی.....
یک لحظه برای تمام لحظاتی که میگذرد به احترام تو سکوت میکنم تا عشق هم از تو بگوید...



[ یکشنبه 7 شهریور 1395 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


یک اتفاق مرا به احساسم بعد از سالها نزدیک کرد

حسی در قلبم احساس مرا دوباره شعله ور کرد

هنوز هم میتوانم از عشق بنویسم ، عشقی که در قلبم نهفته است

از عشق دور نشده ام ، عشقی که هر روز در قلبم بیشتر حسش میکنم

یکی در این دنیا در کنارم هست هر لحظه که مرا آرام میکند

حضورش ، عطر تنش ، نرمی موهایش ، رنگ چشمهایش...

همانی که برای رسیدن به او سختی کشیدم تا به او رسیدم

من مدتهاست که به عشق رسیده ام ، و مدتهاست او را در زندگی ام می بینم

هنوز هم دلم مثل گذشته هاست ، عاشقتر از آن سالهاست

یک اتفاق مرا به اینجا کشاند تا قلم دوباره به دست بگیرم و یک بار دیگر از دلم بنویسم

یک اتفاق شیرین ، در زمستان گرم دلم ، میلاد عشقم ، تمام زندگی ام...

عشق من میلادت مبارک باد

یادش بخیر ، آغاز آشنایی مان ، آن چشمک و نامه عاشقانه ، آن کلام و حس صادقانه

قرارهایمان در باغ ، آن حرفهای زیبا و آن شعر ناب....

یادش بخیر اولین شعری که برای میلادت سرودم ، هنوز هم در تب و تاب رسیدن به تو بودم...

نوشتم برایت »

------------------------

بهار تو را دید و تو شدی آغاز زیباییها

بهار تو را دید و تو شدی آغاز شکفتن گلها

خدایا هر چه آفریدی برایم یک طرف ، این فرشته ی زیبا را که به من هدیه دادی یک سوی دیگر

آرزوی من همیشه همین سو بوده ، این فرشته ی زیبا از آغاز تولدش در قلب من بوده

که اینگونه قلب من در روز میلادش پرتپش و شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و آواز است

که میزند با هر تپش فریاد عشق، عزیزم تولدت مبارک ،هدیه من به تو یک دنیا عشق!

 

و باز یک سال گذشت و باز هم نوشتم برای تو:»


امروز میلاد کسی است که به من نفسی دوباره داد ، به من شور عشق و حس محبت را داد
و من قلبم را برایت گلباران کرده ام تا که چشمهای زیبایت را باز کنی و جشن میلادت را درونش ببینی
ببین در قلبم شیرینی احساسات ، شمع های محبت ، گلهای عشق….

 

و باز یک سال دیگر:»

 

ای گل ناز من ، محرم رازهای من ، روز آمدنت مبارک ، روزی که دنیا با طلوع تو میلرزد از اینهمه زیبایی که در وجود تو شکفته است !
میخواهم همه دنیا بدانند که چقدر دوستت دارم ، تا حسرتی باشد در دلهای دیگران و دلیلی باشد از اینکه افتخار کنم که پاکترین عشق دنیا در دلم نشسته !
با دلی عاشق و قلمی که به یاری هیچ احساسی جز من نمیرسد ، با این دل پر غرور ، از تو نوشتم و از تو خواهم نوشت ،  تا ابد از تو خواهم نوشت در دفتر عشق ….میلادت مبارک ای بهترین عشق!

 

و سالی دیگر :»

 

عشق من منتظرم بیایی تا عاشقانه تو را در آغوش بگیرم و بفشارم تو را ، تا بگویم خیلی دوستت دارم و بگیرم دستانت را ، تا بگویم تا ابد مال منی و ببوسم لبهایت را ، تا احساسم را به تو هدیه دهم و تبریک بگویم روز تولدت را…. تولدت مبارک عشق من….

-----------------------

و آمدی و تو را در آغوشم گرفتم ، آخر انتظار شیرین بود ، وای که چقدر دلم صبور بود ....

آمدی و بوسه زدم بر لبهایت ، آمدی و احساسم را به تو هدیه دادم ، آمدی و تمام زندگی را به تو دادم

من به آخر عشق رسیدم و فهیدم عشق چیست ، هوای تو را دارم در هوایی که نفسهای تو است

که با این نفهاست زنده ام ، با تو هست که دلخوشم به این زندگی...

و با این اتفاق شیرین ، در این روز زیبا گذری کردم در گذشته ها ، آن شور و شوق رسیدن ها ، آن حسرت و آن انتظار ها...

با این اتفاق شیرین ، در این روز زیبا باز هم احساسم را به رخ میکشم که بگویم هنوز هم از عشقی سخن میگویم که هیچکس نتوانست آن را از من و تو بگیرد ، از عشقی سخن میگویم که تا ابد پابرجاست!

ای شیرین ترین اتفاق زندگی ، ای زیباترین راز ، ای بی همتای من روز میلادت مبارک باد....



[ چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 ] [ 06:36 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 55 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]