تبلیغات
تولدی دیگر

تولدی دیگر

سلامتی همه اونایی که هستن اما نه حس خیانت دارن و نه حال عاشق شدن

سلام دوستان ممنون که به این وبلاگ سر میزنید
 لطفا نظر یادتون نره ممنون

[ شنبه 31 اردیبهشت 1390 ] [ 08:04 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


سرد و دلگیر ، نمیگذرد این لحظه های نفسگیر

گرفته دلم و بی حوصله ، دلگیر از این زمانه

من هستم و تنهایی ،ای سکوت چقدر تو برایم آشنایی

میخواهم در حال خودم باشم ، خودم خواستم دور از همه آدمها باشم

تا شاید در این خلوت به آرامش برسم ، به خودم بیایم و به خدا برسم

میدانم به یاری چشمهایم آرامش را در آغوش خواهم گرفت

پس ببار ای چشمهای خسته ام ، ببار تا آرام شود دلم....

چند لحظه بعد ، سکوت هم از کنارم رفت ، تنها صدا ، صدای اشکهایم بود...


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


در میان آغوش تو میتوان تا اوج آسمان پرواز کرد ،

میتوان در آنجا همه دنیا را دید و از آن بالا چشمهای زیبای تو را تماشا کرد

در میان آغوش تو ، میتوان شیرین ترین لحظه ی زندگی را تجربه کرد ، 

میتوان شنید صدای تپشهای قلب مهربانت را و با صدای آن لحظه ها را آرام کرد

جز عشق چیزی برایمان باقی نمانده ، هیچکس هنوز راز درون دلهایمان را نخوانده

تو در قلبم جایگاهی داری که تا به حال هیچکس نداشته است، 

هیچکس در دلم جز تو ماندنی نبوده است

با من بیا ای عشق بی همتایم ، با من بیا ای روشن بخش شبهایم ،

پا به پایم بیا که بی تو حتی یک قدم هم بر نخواهم داشت!


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


دلم دریایی میخواهد در کنار تو ، دلم بارانی میخواهد زیر چتری همراه با تو

دلم سرپناهی میخواهد همچو آغوش مهربان تو

دلم شرابی میخواهد با طعم لبهای تو

دلم تو را میخواهد ، به هوای عاشقانه نفسهای تو

دستت را بگذار بر روی قلبم ، حس کن ضربان قلبم را، 

با تو همیشه میزند، به عشق تو است که میتپد

قلبم با هر نفسم عاشقتر میشود، باز هم دیوانه تر میشود...

دلم جایی را میخواهد که تو روبروی باشی 

و من تا بی نهایت نگاهت کنم ،

میخواهم که با احساس بی انتهای عاشقی ام آشنایت کنم ....


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


دیگر چه میخواهم از این دنیا، وقتی تو را دارم

مینویسم برایت ،تا نفس دارم ، ای عزیزتر از جانم

من که همیشه هوای تو را دارم ، در خواب هم نمیبینم تو را ندارم

و تو آغاز سرسبزی سرزمین قلبم هستی 

، تو لحظه ی زیبای آمدن باران در کویر دلم هستی

میلاد تو ، تولد عشق در قلبم است ،

 تا دوباره سپاس بگویم او را که تو را آفرید

تو خلق شده ای برای من تا شیرین ترین لحظه ها را برایم بسازی !

و من با هر میلاد تو عاشقتر میشوم ،

 با هر میلادت پی میبرم که چه فرشته ای را در کنارم دارم ! 

میلادت مبارک


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


 دستهای سرد تنهایم، قدمهایی که ،همراهی ندارند

بدجور درگیر با تنهایی ام ، تنهاتر از کنج اتاق ، تنهاتر از خلوت تنهایی

مثل مترسکی که دستانش باز است و کسی او را در آغوش نمیگیرد

مثل پاییزی که زیباست ولی همیشه تنهاست

مثل آن شمعی که تا میسوزد تنها نیست ، اما بعد از خاموشی ، میرود به سوی فراموشی!

میخواهم تنها باشم، غرق در سکوت و خلوت خویش باشم ، جدا از همه آدمهای بی وفا باشم

تنهایی تمام قلبم را گرفته ، دیگر در قلبم جایی برای کسی نیست

حتی نمیدانم آن رهگذری که دلم را شکست و رفت ، کیست!

بگذارید تنها باشم، کمی هم با غمها مهربان باشم، هر چه باشم بهتر است اسیر باشم!


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


مرحمی برای دردهایم هستی ، یکی هستی که برای من همه کس هستی

یکی که وقتی نگاهت میکنم تمام غصه ها از یادم میرود

کسی که وقتی در کنارمی با تمام وجود احساس خوشبختی میکنم

هیچ عطری برای من جز عطر تنت دلنشین نیست و هیچ جایی برایم گرم تر از آغوش تو نیست

تنها تویی که حالم را خوب میکنی، با چشمهایت آرامم میکنی

و من درگیر با چشمهای تو میشوم ،تا به اوج آرامش برسم

قشنگترین صدای دنیا، صدای نفسهای تو است آنگاه که در آغوشمی


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


با تو به عشق رسیدم,با تو به آرامش پناه آوردم

و ای زیباترین احساس دوستت دارم

چه لذتی دارد قدم زدن در کنارت, چه زیباست آن خنده هایت , چه شیرین است بوسیدن لبهایت,  چه گرم است آغوشت

و آنگاه که عشق در قلبهایمان طلوع کرد , هر روز ما به نام عشق آغاز شد

میدانم همیشگی هستی , تو تا ابد در قلبم ماندنی هستی, من که باغبان توام میدانم چه گل زیبایی هستی

میدانم تو پر از احساسی, تو نگین الماسی, من که عاشق توام میدانم در میان برگهای زندگی ام تو آسی

حسی که همیشه میماند , زمزمه ای که بر روی لبانم میماند, دوستت دارم , این کلام را تا ابد قلبم برای تو میخواند


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


روزگاری بود عشق در یک نگاه بود, رویای عاشق در دل باران بود

روزگاری بود عشق قابل پرستش بود, نه اینکه در دل یک عاشق پر از ترکش بود

روزهایی بود که همیشه آرام بود , چهره عاشق آشنا بود

لحظه هایی بود که عشق همیشه چشم انتظار بود, به شوق دیدار ,شب تا سحر بیدار بود

و رفتند لیلی و مجنون ها, گم شدند در میان رویاها

شمع میسوخت در میان دو عاشق, نه اینکه عاشق میسوخت مثل شمع, آب میشد و برای همیشه فراموش میشد

روزگاری عشق بود , اما گذشت , به قصه ها پیوست


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


عشق در قلبم برای همیشه میماند ،اما تو ماندنی نیستی تو آن یار همیشگی نیستی

دوستت دارم با تمام وجودم ، اما تو دیگر آن با وفا نیستی

چشمهایم را بر روی همه بستم ، توخودت میدانی چقدر عاشقت هستم ، اما تو لایق من نیستی

دریغ از ذره ای محبت ، فکر نکن به تو کرده ام عادت!

باز هم با وجود بی محبتی هایت ، ماندم ، سوختم ، شکستم ، ماندم تا نه به تو ، به قلبم ثابت کنم عشقت را....

دوستت دارم اما به احترام عشق باید رفت .... به جایی که در این چند صباحی که زنده ام 

در خلوت قلبم تنها با یادت شاد باشم، نه اینکه در کنار تو اسیر بی محبتی هایت باشم


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


و رفتنت آغاز راه تنهایی بود، و این دلیل سردی دستهایم بود

و این بهانه ای برای تنها قدم زدن در زیر باران بود

و چه سخت میگذرد لحظه های نبودنت ، چه تلخ می آید غروب، 

قلبم نیز مثل تنهایی سرد است و سوت و کور

برای تو که مرا شکستی ، برای تو که مرا زیر پا گذاشتی و رفتی ، فرقی ندارد

که حال من ، چه حالیست، دنیای من فقط تارکیست

تا میخواهم با خودم کنار بیایم که نیستی ، عشق می آید و میگوید تو تنها نیستی

و باز یاد تو و خاطراتت به سراغم می آیند و این کابوس تمام لحظه های من است..


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


به تو که فکر میکنم تا بی نهایت عشق میروم،

به خودم می آیم میبینم که درگیر با توام

به تو که نگاه میکنم ، میفهمم که جز توکسی را ندارم ، 

که در این راه نفسگیر همسفرم باشد

دستهایت را میگیرم ، دلم میخواهد همانجا برایت بمیرم و باز بگیرم نبض عشق را

محبت که میکنی ، مرا بیشتر دیوانه خودت میکنی ،و من عاشق همینم

عاشق خنده هایت ، قدم زدن در کنارت ، نگاه به چشمهایت ، بوسه بر لبانت

با تو که باشم ، هر جا که باشم ، در کنارت خوشحال و دور از تو ، به یادتوام


[ سه شنبه 22 اسفند 1396 ] [ 03:16 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


بعد از رفتنت دیگر فکر آن نیستم که با خاطراتت چه کنم،

یا چگونه با دلتنگی ات کنار بیایم

بعد از رفتنت ، دیگر تو را نمیشناسم و

به یاد نخواهم آورد که روزی تو با من بوده ای...

کجای کاری عزیزم ، اگر رسم تو بی وفاییست ، جای تو دیگر در دلم نیست....

بعد از رفتنت به همه آن چیزی که میخواهم میرسم ،

به آرامش ، نفسی از ته دل و لبخندی به زندگی

برای من تمام میشوی ، قصه ما هم نیمه تمام میماند ،

خاک میخورد ، میپوسد و میماند تکه ای از آن احساس که همیشه در دلم خواهد ماند ،

گرچه برای دلم ناشناسی دیگر ، اما  شاید به خودم بگویم که روزی  یکی را دوست داشتم....


[ سه شنبه 12 دی 1396 ] [ 02:47 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


تو دلت بگیرد ، دلم از غصه میمیرد

اشکی از چشمانت بریزد ، دلم مثل تو میگیرد...

گاهی که میبینم در گوشه ای نشسته ای ، میفهمم که باز هم از زندگی خسته ای

گاهی فکر میکنم میتوانم با عشقم آرامت کنم ،

 یا با "دوستت دارم "شادت کنم اما تو دلت در هوای دیگریست ، فکرت جای دیگریست....

من با احساسم به تو رسیدم ، با دلم عاشقت شدم و تا نفس دارم میمانم

پس بیا درگیر شو با احساسم، تا من هم با دلم کنار بیایم و درکت کنم

یادم نمی آید تا به امروز عهدی را شکسته باشم ، یا قانون عشق را زیرپا گذاشته باشم!

نیمی از زندگی گذشت ، هنوز هم زنده ام ، به عشق تو ...

تا تو هستی ، نفسهایم تمام نمیشوند .... گوش کن هنوز قلبم میتپد ، وای از آن روزی که بی تو باشم...


[ سه شنبه 12 دی 1396 ] [ 02:44 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]



عشق با تو جاودانه میماند ، طلوع کن بر قلبم ، طلوع کن ای خورشید همیشه تابانم

عشق با تو همیشگیست ، ای تو که مثل آبی زلال جاری هستی بر وجودم

عشق صدای مهربان توست ، صدای تپشهای قلب توست

عشق وجود گرم تو است که همیشه مرا عاشقتر میکند....

عشق موهای تو است که وقتی نوازشت میکنم ، خود عشق را لمس میکنم

عشق من و توییم ، با هم ، به دور از همه ، به دور از هیاهوی این دنیا

یک جای آرام ، خلوت و دنج ، که تنها صدای نفسهای هم را بشنویم و به عشق همین لحظات زنده بمانیم....


[ سه شنبه 12 دی 1396 ] [ 02:32 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


در میان اینهمه عشقهای پوچ صادقانه عاشقت هستم

در میان اینهمه بی وفایی ، تا ابد وفادارت هستم

مرا درک کن ، قلبم را حس کن ، بفهم که چقدر برایم عزیزی

از این دنیا هیچ ندارم ، جز تو ، من دلخوشم به عشق تو

گاهی دستهایم رو به آسمان ، همیشه بودنت را میخواهم از خدای مهربان

همیشه میبندم چشمهایم را بر روی همه تا حتی در لحظه نبودنت

هم تصویر تو را در خیالم ببینم و باز ببینمت و حتی در رویایم بگویم دوستت دارم عزیزم

بیا تا زنده ام، مرا دریغ نکن از عطر نفسهایت

که بی تو من هیچم ، پوچم ، خالی از عشق و احساس ....


[ سه شنبه 12 دی 1396 ] [ 02:32 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 62 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]