تبلیغات
تولدی دیگر

تولدی دیگر

سلامتی همه اونایی که هستن اما نه حس خیانت دارن و نه حال عاشق شدن

سلام دوستان ممنون که به این وبلاگ سر میزنید
 لطفا نظر یادتون نره ممنون

[ شنبه 31 اردیبهشت 1390 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


عشق با تو جاودانه میماند ، طلوع کن بر قلبم ، طلوع کن ای خورشید همیشه تابانم

عشق با تو همیشگیست ، ای تو که مثل آبی زلال جاری هستی بر وجودم

عشق صدای مهربان توست ، صدای تپشهای قلب توست

عشق وجود گرم تو است که همیشه مرا عاشقتر میکند....

عشق موهای تو است که وقتی نوازشت میکنم ، خود عشق را لمس میکنم

عشق من و توییم ، با هم ، به دور از همه ، به دور از هیاهوی این دنیا

یک جای آرام ، خلوت و دنج ، که تنها صدای نفسهای هم را بشنویم و به عشق همین لحظات زنده بمانیم....


[ پنجشنبه 16 شهریور 1396 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


در میان اینهمه عشقهای پوچ صادقانه عاشقت هستم

در میان اینهمه بی وفایی ، تا ابد وفادارت هستم

مرا درک کن ، قلبم را حس کن ، بفهم که چقدر برایم عزیزی

از این دنیا هیچ ندارم ، جز تو ، من دلخوشم به عشق تو

گاهی دستهایم رو به آسمان ، همیشه بودنت را میخواهم از خدای مهربان

همیشه میبندم چشمهایم را بر روی همه تا حتی در لحظه نبودنت

هم تصویر تو را در خیالم ببینم و باز ببینمت و حتی در رویایم بگویم دوستت دارم عزیزم

بیا تا زنده ام، مرا دریغ نکن از عطر نفسهایت

که بی تو من هیچم ، پوچم ، خالی از عشق و احساس ....


[ پنجشنبه 16 شهریور 1396 ] [ 05:01 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


تو دلت بگیرد ، دلم از غصه میمیرد

اشکی از چشمانت بریزد ، دلم مثل تو میگیرد...

گاهی که میبینم در گوشه ای نشسته ای ، میفهمم که باز هم از زندگی خسته ای

گاهی فکر میکنم میتوانم با عشقم آرامت کنم ،

 یا با "دوستت دارم "شادت کنم اما تو دلت در هوای دیگریست ، فکرت جای دیگریست....

من با احساسم به تو رسیدم ، با دلم عاشقت شدم و تا نفس دارم میمانم

پس بیا درگیر شو با احساسم، تا من هم با دلم کنار بیایم و درکت کنم

یادم نمی آید تا به امروز عهدی را شکسته باشم ، یا قانون عشق را زیرپا گذاشته باشم!

نیمی از زندگی گذشت ، هنوز هم زنده ام ، به عشق تو ...

تا تو هستی ، نفسهایم تمام نمیشوند .... گوش کن هنوز قلبم میتپد ، وای از آن روزی که بی تو باشم...


[ پنجشنبه 16 شهریور 1396 ] [ 04:58 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


کمی درک داشته باش ، تو با یک دلشکسته روبرو شده ای

هنوز بر روی قلبم پر از زخم است ، هنوز غم سنگینی در دلم نشسته است

تو آمده ای که آرامم کنی یا با حرفهایت دردی به دردهایم اضافه کنی؟

متاسفم از سردی دلم ، از بی احساس بودن چشمهایم....

هنوز نتوانسته ام با عشق کنار بیایم ، میترسم باز هم تنها نام عشق در این میان باشد نه احساسش!

نه میگویم دوستت دارم، نه میگویم همیشه با تو میمانم، من هنوز با خودم هم کنار نیامده ام!

هنوز نمیدانم کجای کارم ، یک عالمه سوالهای بی جواب در دلم دارم..

گاهی قطره های اشک حلقه میزند در چشمهایم ،

گاهی گوشه گیر میشوم در کنج اتاقم ، اینها را بگذار به حساب تلخی گذشته هایم...


[ پنجشنبه 16 شهریور 1396 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


میدانی که مدتهاست که با عشق تو آرامم

میدانی که بدون تو حتی یک لحظه هم نمیتوانم!

وقتی باشی دلم دیگر دلگیر نیست ،

 روزهای سخت زندگی برایم نفسگیر نیست

وقتی باشی همه چیز عالیست ،

دلم از هر چه غم در این دنیاست خالیست

وقتی باشی لذت میبرم از زیبایی های این دنیا

این هوا ، به هوای تو خوب میشود وقتی که باشی...

این احساس به عشق بودنت شعله ور میشود ....

زندگی زیبا نیست ، آنچه که زیبا کرده دنیای مرا ، تویی!

و عشق آن لحظه ایست که مرا در وجود گرم و مهربانت جا میدهی....


[ پنجشنبه 16 شهریور 1396 ] [ 04:53 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


کجا رفت آن بوسه های شبانه ، آن آغوش عاشقانه

کجا رفت آن مهر ومحبت ها ، بی قراری و دلتنگی ها

کجا رفت دوستت دارم ها ، قدم زدن در کوچه باغ ها...

چه باشی ، چه نباشی من دوستت دارم

چه عاشقم باشی ، چه حسی به من نداشته باشی من عاشقتم

من با تو عهدی نبستم ، با قلبم عهد عشق رو بستم

حساب تو از قلبم جداست ، طرف حساب من فقط خداست

تو رو سپرده ام به خدا ، تا زنده ام دوستت دارم ای عشق بی همتا

عشق توی وجودمه ، بودنت در کنارم آرزوی شب و روزمه

کجا رفت آن حسی که همیشه حس میکردم در کنارت...



[ پنجشنبه 16 شهریور 1396 ] [ 04:52 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


تو ، گرمای وجودم ، آرامش قلبم

من ، درگیر با تو ، عاشقانه در کنار تو

تو ، می تابی همیشه بر من

من، لذت میبرم از با تو بودن

تو ، قطره بارانی در کویر دلم

من ، همیشه به منتظر توام گلم

تو ، شبهای پرستاره ام ، من ، خیلی وقت است از عشقت دیوانه ام

تو ، همان رویای گذشته ام ، من مدتهاست که به پایت نشسته ام

تو ،شرابی که مرا مست عشق میکنی ،من جامی که لبریز میشوم از تو

تو ، مثل نفس ای همنفس ، من ، بی تو یعنی :هیچکس!


[ پنجشنبه 5 مرداد 1396 ] [ 01:03 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


بعد از اون همه بی وفایی که دیدم ، بعد از اونهمه دلشکستنها،تنهایی ها

بعد از اونهمه رفتن ها و اشک ریختنها ،

اومدن تو به زندگیم یه خط قرمز بود روی گذشته های تلخم

کم کم داشتم به وجود عشق شک میکردم که تو اومدی و حالا به اوج عشق رسیدم

تو از قلب خسته و شکسته من ، یه قلب عاشق و پر از عشق ساختی

تو بهم نفس دادی ، برای تنی که نه حوصله زندگی داشت ونه حسشو

آره تو به من زندگی دوباره دادی ، و منم از یاد بردم تمام اون بی وفایی ها رو.

و حالا امروز ، روزحسرت همونایی که قلبم رویک روز به بازی گرفتن

گرچه مهم نیست ، امروز مهم تویی ،فقط تو!


[ پنجشنبه 5 مرداد 1396 ] [ 01:01 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


بعد از رفتنت دیگر فکر آن نیستم که با خاطراتت چه کنم،

یا چگونه با دلتنگی ات کنار بیایم

بعد از رفتنت ، دیگر تو را نمیشناسم و

به یاد نخواهم آورد که روزی تو با من بوده ای...

کجای کاری عزیزم ، اگر رسم تو بی وفاییست ، جای تو دیگر در دلم نیست....

بعد از رفتنت به همه آن چیزی که میخواهم میرسم ،

به آرامش ، نفسی از ته دل و لبخندی به زندگی

برای من تمام میشوی ، قصه ما هم نیمه تمام میماند ،

خاک میخورد ، میپوسد و میماند تکه ای از آن احساس که همیشه در دلم خواهد ماند ،

گرچه برای دلم ناشناسی دیگر ، اما  شاید به خودم بگویم که روزی  یکی را دوست داشتم....


[ پنجشنبه 5 مرداد 1396 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


تمام سهم من از این دنیا تنها تویی

تویی که برایم معنای عشقی

مینویسم تا بماند ، تا بخواند روزی یک عاشق ، قصه عاشقانه ما را

اتفاق قشنگی بود دیدنت، لحظه ی شیرینی بود در آغوش کشیدنت

یه روز میگفتم تو جزئی از زندگیمی ، حالا میگم همه زندگیمی

توی این زمونه ای که عشق معنایی نداره ، من دیوونه وار عاشقتم

چه شبایی از عشقت تب کردم ، تا خود صبح گریه کردم

تنها آرزوم بود داشتنت ، و حالا هر شب رو در کنار تو به یاد میارم

اون آرزویی که الان بهش رسیدم و با تموم وجود مال منی ،

در اختیار منی ، توی قلبم و مثل خون توی رگهامی

وابسته ام به زندگیم ، چون تو عشقمی و عشقم تموم زندگیمه


[ پنجشنبه 22 تیر 1396 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


غروب آمده ، بیا و همدرد من باش، دلم گرفته ، بیا و در کنار من باش...

جز تو کسی را ندارم، دستهایم را بگیر ، من که جز تو همدردی ندارم...

باش در کنارم تا احساس تنهایی نکنم ،تا با این قلب بهانه گیر مدارا کنم

دلم گرفته ، نمیدانم چرا ، تنها تو میتوانی درد دلم را بفهمی

تو میتوانی مرا از خستگی های زندگی رها کنی

تنها تو میتوانی حالم را خوب کنی ، مرا درگیر آن محبتهایت کنی

نگیر از من لحظه ای محبتهایت را ، نوازشت هایت را

همین است قلب من دیگر ، تو نباشی میگیرد ، از غصه میمیرد

بودنت دلم را آرام میکند ، خیره شدن به چشمهایت حال مرا بهتر میکند

تویی دوای دلم ، که با بودنت رنگ غروب هم برایم زیباست


[ پنجشنبه 22 تیر 1396 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


بی تاب ، بیقرار ، در گوشه ای از اتاق ، نشسته ام ، صدای تپشهای قلبم را میشنوم

و خوب میدانم که درد قلبم چیست، خوب میدانم قلبم در فکر کیست....

دلم تنگ کسی است، دلم تنگ کسی است...

دلم تنگ کسی است که شاید او حتی لحظه ای هم در فکر من نیست....

بگذار در رویای خودم باشم حتی اگر مرا نمیخواهی ، همین رویا هم برایم شیرین است ...

بگذار در رویاهایم عاشقت باشم ،حست کنم ،لمست کنم و بگویم دوستت دارم...

دلم تنگ کسی است که او هیچوقت در کنارم نیست....

تا چشمانت را دیدم ، قلبم به تپش افتاد، اسیرت شدم ، نمیخواهم باور کنم که عاشقت شدم

منی که از عشق می هراسم ، منی که تحمل تلخی هایش را ندارم

و اما کار دلم از کار گذشته و اسیر است و دلم تنگ تو است .... دلم به هوای آمدن تو است...



[ پنجشنبه 22 تیر 1396 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


چه کردی با من ، که اینک در حال خودم نیستم ، چه کردی با دلم ،که مثل گذشته ها آرام نیستم

لحظه ای نیامده که در فکر تو نباشم ، یا حتی حس کنم تنها باشم....

چه کرده ای با من که چشمهایم هر شب رو به آسمان است ، دلم لحظه به لحظه منتظر باریدن باران است...

تو چه کرده ای با من ، امان از آن چشمهای زیبایت...

لحظه ای آرامش میخواهم ، آن هم در کنار تو ، اما افسوس که اینک راضی ام حتی به شنیدن صدای تو

یک لحظه کافی بود برای اینکه مرا در دام خودت بیندازی ، تنها یک لحظه ، فقط یک لحظه!

یک لحظه کافی بود تا زندگی را به رنگی دیگر ، لحظه هایم را با حالی دیگر و قلبم را به این روز ببینم

تو چه کرده ای با من ، امان از آن خنده های شیرینت...

یک لحظه کافی بود تا دلم دیوانه شود ، همچو یک پروانه شود ، تا بسوزد و بسوزد و آب شود همچو شمع در دل احساساتم ....

حال عجیبی دارم ، حس خوب اما دلگیری دارم ، شبیه دلهره ، ترس !

لحظه ای آرامش ندارم ، من که جز تو کسی را ندارم که به این حال انداخته است مرا....

تنها با بودنت ، بودنت ، حس کردنت ، گرفتن دستهایت ، به آرامش خواهم رسید....


[ پنجشنبه 22 تیر 1396 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


با واژه ها بیگانه ام ، نه با آن احساس که بتوانم  ابرازشان  کنم، نه نفسی مانده که بخواهم بیانشان کنم

هر چه دلم میگوید مینویسم ، آخرش جمله ای میشود که یا پایان دارد ، یا پایانی ندارد....

مینویسم تا ماندگار شود حرف های یک دل ، نه اینکه مثل یک قایق شکسته بنشیند بر گل....

با واژه ها بیگانه ام ، از دل مینویسم ، از دردهایش، حرفهایش ....

از گلایه ها ، آن دلتنگی و بهانه ها ، آن حرفهایی که نیاز است به گفتنش

تا نماند درونش ، که بسوزد ، بپوسد ، وتمام شود....

هر که آمد و گفت احساس نداری ، لبخندی زدم و در دل گفتم تو اصلا دل نداری...

دلم میخواهد در حال خودش باشد، کسی سر به سرش نگذارد ، تا بگوید هر چه میخواهد...

تا به آنچه میخواهد برسد ، آرامش ، آری به آرامش برسد....

و آنگاه آنچه از حرفهای دلم میماند ،مهم نیست چیست ، مهم این است که خالی میشود از همان گلایه ها ، همان بهانه ها ....

من هم به احترام دلم ، هر چه او گفت نوشتم ، نه برای اینکه کسی بخواند، برای اینکه دلم همیشه آرام بماند....


[ پنجشنبه 22 تیر 1396 ] [ 12:48 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


چه زود میگذرد ، حتی اجازه نمیدهد چشم بر روی هم بگذاریم یک لحظه...

عمر را میگویم...

قدرش را نمیدانیم ، با درد وغم و غصه لحظه ها را میگذرانیم ...

چه سود دارد غصه خوردن، برای عمری که همچنان در حال رفتن است ومنتظر ما نمیماند

چه زود گذشت ، بدجور دلتنگ آن روزها هستم ، برای آن آدمها ، برای تمام لحظه ها....

کاش میشد برگردم به همان روزها، با همان احساس ....

چشمهایم را بر روی هم گذاشتم و لحظه ای تصورکردم تمام روزهایی را که گذشت و تنها آه کشیدم

افسوس غصه هایی که کشیدم را میخورم ، که چرا لبخند کمتر بود در لحظه هایم....

هنوز دیر نشده ، بیا با گذرعمر کاری نداشته باشیم ، تنها بخندیم ، حتی به همین گذر لحظه ها...

عمر بی وفاست ، این ما هستیم که به زندگی وفاداریم و با وجود تمام سختی ها ، همچنان با عشق نفس میکشیم....


[ پنجشنبه 22 تیر 1396 ] [ 12:48 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 60 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]