تبلیغات
تولدی دیگر - چه کرده ای با دلم...

تولدی دیگر

سلامتی همه اونایی که هستن اما نه حس خیانت دارن و نه حال عاشق شدن

چه کردی با من ، که اینک در حال خودم نیستم ، چه کردی با دلم ،که مثل گذشته ها آرام نیستم

لحظه ای نیامده که در فکر تو نباشم ، یا حتی حس کنم تنها باشم....

چه کرده ای با من که چشمهایم هر شب رو به آسمان است ، دلم لحظه به لحظه منتظر باریدن باران است...

تو چه کرده ای با من ، امان از آن چشمهای زیبایت...

لحظه ای آرامش میخواهم ، آن هم در کنار تو ، اما افسوس که اینک راضی ام حتی به شنیدن صدای تو

یک لحظه کافی بود برای اینکه مرا در دام خودت بیندازی ، تنها یک لحظه ، فقط یک لحظه!

یک لحظه کافی بود تا زندگی را به رنگی دیگر ، لحظه هایم را با حالی دیگر و قلبم را به این روز ببینم

تو چه کرده ای با من ، امان از آن خنده های شیرینت...

یک لحظه کافی بود تا دلم دیوانه شود ، همچو یک پروانه شود ، تا بسوزد و بسوزد و آب شود همچو شمع در دل احساساتم ....

حال عجیبی دارم ، حس خوب اما دلگیری دارم ، شبیه دلهره ، ترس !

لحظه ای آرامش ندارم ، من که جز تو کسی را ندارم که به این حال انداخته است مرا....

تنها با بودنت ، بودنت ، حس کردنت ، گرفتن دستهایت ، به آرامش خواهم رسید....


[ پنجشنبه 22 تیر 1396 ] [ 12:59 ب.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]