تبلیغات
تولدی دیگر - قصه حسرت

تولدی دیگر

سلامتی همه اونایی که هستن اما نه حس خیانت دارن و نه حال عاشق شدن

تقصیر دلم بود ، نمیخواستم اینجور اسیرت بشه و بعد تو بیخیالش بشی

توی اون لحظه اول احساس کردم تو همه زندگیمی و با تو به همه چی میرسم

آره من به همه چی رسیدم ، به غم ، تنهایی ، دلتنگی و حسرت....

دیگه کار از کار گذشته و من اونقدر تنهام که تنهایی به حالم گریه میکنه

آره همه چی از یه لبخند ساده شروع شد، از نگاهی شروع شد که قلبم رو به تپش انداخت

و حالا قلبم میتپه واسه رهایی از این قفس

و حالا که مثل یه قایق به گل نشستم ، یاد گرفتم ، عشق تنها یه قصه است

قصه ای که بچه ها هم با شنیدنش میخندن و باورش نمیکنن...


[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]