تبلیغات
تولدی دیگر - قصه آغوشت

تولدی دیگر

سلامتی همه اونایی که هستن اما نه حس خیانت دارن و نه حال عاشق شدن

در کنارت ، در آغوشت ، میخوانم قصه عشق را....

قصه عشقی بی پایان ، تصویری از دو یار ، میخوانم برایت از یک عشق ماندگار....

نمیخواهم زمان بگذرد ، آغوشت خستگی های زندگی را از تنم رها کرده است

آغوشت تمام غم ها را از دلم بیرون کرده و غرق

در آرامشی شده ام که با تمام وجودم حسش میکنم...

آغوشت مرا رها کرده از همه چیز ، نمیدانم شب است یا روز ،

نمیدانم خوابم یا بیدار، آری همینجا هستم در قلب یک یار....

یاری که همیشه همراه و همدمم بوده ،

در زندگی برای مثل نفس ، نیاز همه لحظه هایم بوده....

قلبم با قلب تو یکیست ، یک لحظه رها شویم از هم ، جای ما دیگر در این دنیا نیست....

نفسهای من تو هستی ، دلت بگیرد ، نفسم میگیرد و اینجاست که چشمایم بارانی میشود...

در کنارت ، در آغوشت ، تپشهای قلبت را میشنوم ، که همچو ترانه مهربانیست...

نه عادت است داشتنت ، نه نیاز است بودنت ، شرط بودنم در دنیاست ، با تو بودن....

چشمهایمان را بسته ایم ، آنگاه که در آغوش هم اسیریم و سکوت در بین ماست ،

ما هر دو میشنویم که قلبهایمان با هم میگویند دوستت دارم، دوستت دارم ، دوستت دارم...


[ پنجشنبه 8 تیر 1396 ] [ 11:27 ق.ظ ] [ azita azita ]

[ نظرات() ]